مهارت همدلی

توانایی همدلی با دیگران یکی از مهارت های مهم زندگی است. همدلی کمک موثری دربرقراری رابطه عمیق بین انسان ها می‌‏کند. همچنین این مهارت کمک می‌‏کند تا کیفیت روابط بین انسان ها بهبود یافته و عمیق شود و باعث رفع اختلاف در ارتباطات می‌‏گردد. دنیای امروز دنیای ارتباطات است. 75٪ اوقات روزانه ما، صرف ارتباط با دیگران می شود و شاید بتوان گفت 75٪ موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است. وقتی ما بتوانیم ارتباطی صمیمانه برقرار کنیم؛ کمک کنیم و یاری برسانیم، در مشکلات همراه باشیم و همدلی کنیم هم در ما و هم در طرف مقابلمان احساس خوشایندی پیش می آید و روابطمان قوی تر می شود در نتیجه زندگی شاد و موفقی خواهیم داشت و احساس سرزندگی می کنیم.

همدلی به انگلیسی (empathy) یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها. همدلی، توانایی درک احساسات و دیدگاه‌های دیگران و استفاده از این دانسته‌ها برای مدیریت رفتار تعریف می‌شود. یعنی اینکه بفهمید طرف مقابل از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را نارحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. طبق تحقیقات، آدم‌های همدل گرایش به بخشندگیِ بیشتر دارند و نسبت به رفاه دیگران از خود علاقه نشان می‌دهند. آنها همچنین روابط شادتری را تجربه می‌کنند و از احساس بهزیستی فردی (personal well-being) بیشتری برخوردارند. علاوه بر این همدلی، توانایی رهبری را ارتقا می‌دهد و شکل‌گیری مکالمه‌ی مؤثر را آسان‌تر می‌کند. بین همدلی با ترحم یا مهربانی تفاوت وجود دارد.

تعریف همدلی از دیدگاه کارل راجرز

یکی از تعریف های پایه درباره‌ی همدلی، توسط کارل راجرز ارائه شده و دیگرانی که پس از او به این حوزه پرداختند،‌ همواره به تعریف او توجه داشته‌اند:

همدلی به معنای درک دنیای شخصی طرف مقابل؛ انگار که دنیای خودتان است. و البته قید انگار مهم است و نباید از بین برود. همدلی یعنی حس کردن خشم، ترس و سردرگمیِ درمان‌جو؛ چنان‌که انگار حس خودتان بوده؛ بدون این‌که خشمگین شده، بترسید، یا این‌که سردرگم شوید.

می‌توانیم بگوییم همدلی یعنی این‌که به شکلی به دنیای اطراف نگاه کنیم که انگار، از چشم فرد دیگری به جهان می‌نگریم.

عبارت دوکلمه‌ای Vicarious Introspection که هاینز کوهات مطرح کرده نیز یکی از بهترین تعریف های همدلی است.

کلمه‌ی  Vicarious  برای توصیف کارهایی به کار می‌رود که از طرف فرد دیگر و به نیابت از او انجام می‌دهیم.

کلمه‌ی  Introspection  هم ‌ به معنای درون‌نگری و جستجوی حالات و تجربیات درونی است.

بنابراین می‌توانیم همدلی را به صورت درون نگری نیابتی تعریف کرده یا این تعبیر را به شکل زیر به یک جمله‌ی فارسی ساده تبدیل کنیم:

همدلی یعنی این‌که به درون وجود من بیایی، و بکوشی به نیابت من و از طرف من، درون من را جستجو کنی و دنیای اطراف را، آن‌چنان‌که من می‌بینیم، ببینی و بفهمی.

همدلی چه فایده هایی دارد؟

همه ما دوست داریم با افرادی معاشرت کنیم که به خودمان شبیه باشند و همدلی کردن این ویژگی را برای ما به ارمغان می آورد که همه دوست دارند با ما معاشرت داشته باشند و قطعا ما نیز دوست داریم با کسانی معاشرت کنیم که با ما همدلی بیشتری داشته باشند.

همدلی نه تنها باعث می‌شود که شما فردی بسیار دوست داشتنی‌تر و معتبر‌تر به حساب بیایید، بلکه باعث می‌شود که یک درک عمیق شکل بگیرد و و وقتی دیگری را عمیقا درک کردیم، فرد مقابل برای شنیدن و درک ما بسیار پذیراتر و آماده‌تر است.

ما با همدلی کردن احساس، رفتار و گفتار خودمان را شبیه به فرد می کنیم و این باعث می شود که فرد ما را دوست داشته باشد و این دوست داشته شدن باعث می شود که فرد به حرف های ما توجه کند و در نتیحه با ما به توافق برسد. برای مثال، مردی خسته از محیط کار به منزل می‌آید و همسرش هم ساعت‌ها منتظر مانده تا همسرش بیاید و با او به گردش به بیرون از خانه برود. مرد خسته است و خانم هم ساعت‌ها منتظر بوده و به قول خودش در خانه پوسیده است!

خب اگر همدلی نباشد؛ این مرد از نظر همسرش یک مرد خودخواه است که فقط و فقط به خودش فکر می‌کند و اصلاً‌ به فکر تفریح همسرش نیست!

از آن طرف هم مرد می‌گوید این زن اصلاً من را درک نمی‌کند و ملاحظه خستگی و این که چندین ساعت کار کردم را نمی‌کند!

حال فرض کنید که هر دو همدلی داشته باشند! کاملاً مشخص است که یک زندگی فوق‌العاده را مشاهده خواهیم کرد.

چند دلیل برای اینکه چرا گاهی مردم همدلی ندارند:

  • ما قربانیِ سوگیری های شناختی می شویم: گاهی شیوه ادراک جهان اطرافمان تحت تاثیر سوگیری های شناختی قرار می گیرد. بعنوان مثال، ما اغلب شکست های افرد را به ویژگی های درونی آنها نسبت می دهیم، درحالیکه کمبودهای خودمان را گردن عواملِ خارجی می اندازیم. این سوگیری ها می توانند درک تمام عواملی که در یک شرایط نقش دارند را برای ما دشوار کنند، و درنتیجه باعث می شوند ما نتوانیم شرایط را از دیدگاه شخص دیگر ببینیم.
  • ما قربانی ها را عاری از شخصیت های انسانی می دانیم: افراد همچنین قربانی این این تله فکری می شوند که افرادی که با ما تفاوت دارند مانند ما احساس و رفتار نمی کنند. این بویژه در مواردی رایج است که افراد از نظر فیزیکی از ما دور هستند. وقتی ما گزارش هایی از یک فاجعه یا تعارض را در کشوری خارجی می بینیم، ممکن است همدلی کمتری را احساس کنیم؛ اگر فکر کنیم آنهایی که رنج می کشند اساسا با آنچه ما هستیم تفاوت دارند.
  • ما قربانی ها را سرزنش می کنیم: گاهی وقتی شخص دیگری از یک تجربه وحشتناک رنج برده است، مردم این اشتباه را می کنند که او را بخاطر شرایطش سرزنش می کنند. چقدر شنیده اید که مردم این سوال را پرسیده باشند که قربانی یک جنایت، کاری کرده است که باعث تحریکِ مهاجم شده باشد یا خیر؟ این تمایل ریشه در نیاز ما به این باور دارد که دنیا را مکانی عادلانه و منصف بدانیم. اگر باور کنیم که مردم آن چیزی را بدست می آورند که لیاقتش را دارند، باعث می شود ما فریب خورده و فکر کنیم که چیزهایی وحشتناک هرگز برای ما رخ نخواهند داد.

درحالیکه همدلی گاهی شکست می خورد، اما اکثر مردم می توانند در شرایط مختلف با دیگران همدلی داشته باشند. این تواناییِ دیدن مسائل از دیدگاه شخص دیگر و همدلی کردن با هیجانات او، نقشی مهم در زندگی اجتماعی ما دارد. همدلی به ما کمک می کند که دیگران را درک کرده و اغلب ما را وادار می کند که برای التیام بخشیدن به رنج دیگری، اقدامی انجام دهیم.

تفاوت همدلی و همدردی

در همدردی یا sympathy ما فقط به طرف مقابل تسکین می دهیم و از او می خواهیم باصبر و بردباری با مشکلاتش کنار بیاید و آنها را بپذیرد و برایش دلسوزی می کنیم! جالب است بدانیم اکثر انسانها همدردی را به همدلی ترجیح می دهند.

همدردی یا ترحم، توجه، درک و واکنش انسانی نسبت به پریشانی یا نیاز انسان یا موجود دیگری است. همدردی با همدلی تفاوت دارد. همدلی، درک و اشتراک احساسی با شخص دیگری است اما همدردی نیازی به اشتراک احساس یکسان ندارد و در حکم اهمیت دادن به خوشی یا ناخوشی دیگران است که ممکن است تا داشتن احساسی یگانه گسترش یابد.

همدلی، بیشتر بر درک دلالت دارد، یعنی اینکه بفهمیم طرف مقابل چرا چنین کاری را میکند یا چرا چنین حسی دارد، منشاء این حس چیست، انگیزه این کار کدام است. در همدلی هدف و آنچه رخ میدهد، این درک و شناخت است.

از نظر لغوی هم ریشه کلمه Empathy در واژه یونانی Empatheia به معنی شوق، تعصب یا آسیب دیدگی فیزیکی است که بعدها به زبان انگلیسی منتقل شده است. هم دردی، بر شریک شدن در حالت فرد دلالت دارد. یعنی با او بمانید و برای حس یا باور یا حالت او، مبارزه کنید و در کنارش باشید. از نظر لغوی، این کلمه هم برگرفته از واژه یونانی sympatheia که معنی آن، همان شوق است اما شوق برای فداکاری.

وقتی فردی عزیزی را از دست می دهد ما می توانیم با او همدردی کنیم و بگوییم خداوند به شما صبر دهد، تسلیت می گویم. یعنی نسبت به غم او واکنش نشان می دهیم و با او همدردی می کنیم. همچنین می توانیم همدلی کنیم و بگوییم از دست دادن یک عزیز غم جانکاهی است و تحمل آن بسیار سخت است ولی امیدوارم بتوانید این غم بزرگ را با صبر پشت سر بگذارید. در این شرایط ما خود را جای طرف مقابل می گذاریم و احساس را همانگونه که او احساس می کند احساس می کنیم. همدلی نزدیکی بیشتری ایجاد می کند زیرا ما بجای قضاوت از بیرون سعی می کنیم مساله را از درون و زاویه دید خود فرد و بدون قضاوت ببینیم و همانگونه که او احساس می کند با احساسش همراهی نشان دهیم.

چطور همدلی را تمرین کنیم؟

سوال های بسیاری وجود دارد که افراد می گویند ما می دانیم که همدلی کردن بسیار خوب است ولی نمی دانیم که چطور در روابطمان از همدلی کردن استفاده کنیم؟

مهمترین نکته ای که در این زمینه می تواند به ما کمک کند توجه به این موضوع است:

 قبل از قضاوت کردن ببینیم که اگر ما جای آن شخص بودیم چه کار می کردیم؟

 ولی این موضوع در جامعه ما جا نیافتاده است چون ما بدون اینکه گذشته افراد را بدانیم، سبک زندگی شان را بفهمیم و بدانیم که در چه شرایط و مکان هایی بزرگ شده اند یا با چه کسانی معاشرت کرده اند، فورا قضاوت می کنیم. در واقع ما از زاویه دید خود راجع به دیگران قضاوت می کنیم و نه از زاویه دید خودشان. جمله معروفی است که می گوید راجع به راه رفتن دیگران زمانی قضاوت کنید که کفش ایشان را پوشیده و ابتدا چند قدم خودتان با آن راه رفته باشید. این مثال اشاره به این دارد که قضاوتهای ما راجع به دیگران زمانی می تواند منصفانه باشد که خود را جای طرف مقابل بگذاریم و مساله را از زاویه دید او بررسی کنیم. قضاوتهای بیرونی به دلیل عدم پذیرش توسط افراد مورد توجه قرار نمی گیرد.

برای مثال در جامعه ما:

  • پدری که از لحاظ مالی موفق نیست، به فرزندش موفقیت مالی آموزش می دهد
  • دوستی که زندگی نامناسبی دارد، به دوست دیگرش درس زندگی کردن می دهد
  • پدر و مادری که منظم نیستند، به فرزندشان منظم بودن را یاد می دهند

و این باعث می شود طرف مقابل هیچ توجهی به این توصیه ها ننماید چون انها را همدلانه نمی بیند. نکته آخر اینکه اگر می خواهیم همدلانه با دیگران برخورد کنیم، به جای قضاوت از منظر خود و از بیرون نگاه کردن کمی نگاه عمیق تری داشته و سعی کنیم از منظر فرد مقابل مساله را ببینیم و بجای قضاوت احساس او را همانگونه که حس می کند بفهمیم و تایید کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.